تبليغاتX
و خداوند ...

و خداوند ...

سامی من ...

...

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم

                        به دو عالم ندهم لذت بیماری را!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 6:48  توسط رامش  | 

امید

عوض لعنت بر تاریکی

شمعی روشن کن!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:49  توسط رامش  | 

رفیق نا رفیق

تو زندگی افرادی هستن که

مثل قطار شهر بازی می مونن.

از بودن با اونا لذت می بری. ولی

 با اونا به جایی نمی رسی!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:46  توسط رامش  | 

باران

اگر یادتان ماند

                وباران گرفت

                        دعایی به حال بیابان کنید!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 19:3  توسط رامش  | 

تقدیر

خداوندا!!!

تقدیرم را زیبا بنویس.

کمک کن آنچه تو زود می خواهی

من دیر نخواهم!

وآنچه تو دیر می خواهی

من زود نخواهم!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 18:6  توسط رامش  | 

چند نکته

فقر انسان را از بعضی چیزها

 وخست انسان را از همه چیز

 محروم می کند.

 

عاشق باشید وعشق بورزید

اما هیچگاه

 احساس را با غریزه اشتباه نگیرید!!!

 

دوست داشتن آدمها

 نقطه پایانی است برای تمام رنجها!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 17:25  توسط رامش  | 

تنگ نظر...

روزی شخصی به میهمانی  کسی رفت...

  سفره ای انداخته و  مشغول  خوردن شدند. در لقمه میهمان مویی بود

 واو متوجه نشد وبا اشتها مشغول خوردن آن  لقمه بود که 

صا حبخانه به او گفت:  در لقمه ای که در دهان نهادی مویی است ! ! !

 میهمان سریع از جا بلند شده و عزم رفتن کرد.

 صاحبخانه با تعجب گفت:کجا می روی ؟ شما که هنوز غذایت را نخوردی؟

 میهمان گفت:من بر سر سفره ای که صاحب آن تار مویی را در لقمه میهمانش میبیند   نمی مانم! ! !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:53  توسط رامش  | 

یادمون باشه...

یادمون باشه

کسی رو امیدوار نکنیم

 بعد یه دفعه رهاش نکنیم

.واسه اینکه خرد میشه

.میشکنه

 وآهسته میمیره...

 

همواره مرگ را

 بخاطر ذاشته باش

 تا در آرامش مطلق گناه نکنی!!

  

هدف !لابلای مسیر است

 نه در انتها ی آن!

  

وقتی به صفت بد کسی فکر می کنی

 برای لحظه ای

 یک صفت خوب او را بیاد آر.

.هیچ کس بد مطلق نیست...!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 17:29  توسط رامش  | 

اگر به آنچه می دانی

 عمل نکنی

 چه حاصل از دانستن؟ ؟

 

 

 با اعمال خود

نصیحت کنید

نه با زبان خود.

 

 

 

مردم را بی بها نه

 دوست بدار!

 

 

گاهی

 شکستن لازم است

تا انرژی خفته

رها گردد!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 16:37  توسط رامش  | 

رنجوری را گفتند:

دلت چه می خواهد؟

گفت:

آنکه دلم هیچ نخواهد.

 

 

 

پادشاهی پارسایی را دید

گفت:

هیچت از ما یاد آید؟؟

گفت:

بلی!

وقتی که خدا را فرا موش می کنم.

 

 

 

 

حکیمی راپرسیدند:

از سخاوت

و شجاعت کدام بهتر است؟؟

گفت:

آنکه را سخاوتست بشجاعت حاجت نیست.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 17:53  توسط رامش  |